وقتی درخت
در تهاجم تبرهای سرخ
از پرنده تهی می شود
باید
دست به دامن همان ابلیس کوچک بی
قواره شد
گلی اگر نشکفت
چیز بعیدی نیست.
*
وقتی که بوی انتظار هم
آغوشی
از چاک پیراهن کولیان باکره لبریز
است
باید
بر گاهواره هایی خالی از
مسیح
به فاتحه نشست
و در شب آشوب لحظه ی
رخوت
مرگ مریم معصوم را
خاطره ای کرد
در گوش هر چه نخل
لبی اگر گزیده نشد
چیز بعیدی نیست.
*
وقتی که خواهران اردیبهشتی
زمین
به تماشای پرواز کبوترانی
سبز
آسمان کبود را
نفرین می کنند
باید
از مشت های گره کرده
هم
انتظار گندم داشت
جوانه ای اگر نرست
چیز بعیدی نیست.
*
وقتی که قلب پرنده از تپش
ایستاد
قلب درخت
گر می گیرد
از بی پرنده گی لحظه های
سبز
و من
به احترام مریم و گندم
تنها تو را
به یاد می آورم
ای عصیان فرو خفته ام
آزادی...؟!
|
+| نوشته شده توسط
احمد صوفی در جمعه پانزدهم شهریور 1387
|