1)
جهانی
در من دوید
این پلنگ گرسنه
هنوز گله ی گوزن
از نفس نیفتاده ست...
2)
کف های دریا
تمبر یادبود صخره های ساحل اند
پست می شوند به نشانی جاودانگی...
3)
در چشم های تو
زنی راه می رود
که بر شانه اش
پرنده یی
جا خوش کرده است
گنجشک لال ات کجاست؟
دزد دریایی من!
4)
اشک ها
سربازانی فراری اند
که در پاییز
عاشق شده اند
لبخند ها اما
خسته ترین سربازان اند
باز گشته از نبردهایی دشوار...
5)
این گلوله ها
راه قلب مرا
خوب می دانند
افسوس!
دشمنانم
در خوابی زمستانی اند....
6)
پرنده یی
که از خورشید می خواند
پنجره یی ست
که در چشم های صبح
شکفته می شود...
7)
درخت
با پرنده آغاز می شود
تو
با باران
کافی ست
لحظه یی
به یاد آوری
شانه های خیس ام را...
8)
چتر و
باران
بهانه های خوبی
برای عاشقی اند...
9)
گوزن ها
به شلیک شکارچی
رم نمی کنند
می ایستند استوار
و به تنومندترین درخت جنگل
فکر می کنند...
10)
آن قدر
قد کشیده یی
که بر شانه ات
پرنده یی بنشیند
تا تلخی این قصه را
به خوابی شیرین
چنان برآشوبد
که صدای نفس های خسته ی تفنگ
سایه ی تبری شود
برای تباهی جنگل
*
آه شهرزاد من!
بگذار قصه ها
در قار قاری بی دریغ
به پایانی خوش بینجامند...
11)
نگاه ترسناک پدر
در کابوس پرواز پرنده یی اسیر،
در قفس
به دست کودکی بازی گوش
باز مانده است...
|
+| نوشته شده توسط
احمد صوفی در یکشنبه هفدهم بهمن 1389
|